صفحه اصلي|نقشه سايت
شنبه ٠١ مهر ١٣٩٦اخبار
آخرين اخبار:
جستجو
آمار بازدید کنندگان
بازدیدکنندگان این صفحه: 1567
بازدید کنندگان امروز: 19
کل بازدیدکنندگان: 11015058
بازدیدکنندگان آنلاین: 7
زمان بارگزاری صفحه: 0/0937 ثانيه
ساعت

اتوماسیون اداری 

 
 
 
 
تاسوعای حسینی

یک جرعه آفتاب

امام سجاد(ع): «واِنَّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَاللهِ عزّوجلَّ مَنْزلَةٌ یَغْبِطُهُ بِها جَمِیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ الْقِیامَة؛ برای عباس در پیشگاه خداوند بزرگ مقامی بس ارجمند است که همه شهیدان در روز قیامت به آن مقام غبطه می‌خورند».[1]

امام صادق(ع): «کانَ عَمُّنا عباسُ بْن عَلِیٍّ؛ نافِذَ الْبَصِیرَةِ صُلبَ الْاِیمانِ جاهَدَ مَعَ اَخِیهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ و أبلی بَلاءً حَسَناً؛ عموی ما عباس پسر علی، بینشی تیز و دقیق و ایمانی محکم و استوار داشت، در رکاب برادرش با دشمنان جهاد کرد و به خوبی از عهده آزمایش الهی برآمد و به مقام شهادت رسید».[2]

اشاره

در سال تولد حضرت عباس(ع) دو قول وجود دارد، سال 24 یا 26 هجری اما تاریخ روز ولادت او را جمعه چهارم شعبان ذکر کرده‌اند.

عباس صیغه مبالغه از «عبس» به معنی درهم شدن صورت است و این نام، مطابق با احوال حضرت ابوالفضل(ع) قرار داده شده است؛ زیرا او مصداق آیه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»[3] بود. در منتخب التواریخ می‌خوانیم: عباس به حساب ابجد با عدد 133 برابر است؛ کلمه باب الحسین نیز این عدد را نشان می‌دهد. نویسنده می‌افزاید: یکی از ختم‌های مجرب بین مردم این است که «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین» را 133 مرتبه می‌خوانند و حاجت می‌طلبند.

کنیه‌ها

برای حضرت عباس(ع) کنیه‌هایی ذکر کرده‌اند که برخی قبل و بعضی بعد از عاشورا مرسوم شد:

1. ابوالفضل: از طرف امیرالمؤمنین و به دو دلیل انتخاب شد 1. او را فرزندی به نام فضل بود 2. به خاطر فضایل و کمالاتی که داشته است.

2. ابوالقربه: قِرْبه به کسر «قاف» و سکون «راء» یعنی مشک آب، بنابراین ابوالقربه پدر مشک است. از این کنیه معلوم می‌شود که حضرت عباس(ع) از کودکی منصب پرافتخار سقایت را بر عهده داشته و این مقام از پدران بزرگوارش به او رسیده است.

3. ابوالقاسم: نسب‌شناسان ذکر کرده‌اند که حضرت فرزندی به نام قاسم داشته است.

4. ابوالشاره: صاحب کرامات مشهور، این کنیه را وقتی به کار می‌برند که کسی به حضرت قسم دروغ بخورد یا از روی سرکشی و جسارت به حضرت و خاندان پاکش بی‌احترامی کند، چون حضرت عباس(ع) چنین رفتارهای نارو‌ایی را بی‌جواب نمی‌گذارد.

5. ابوالفرجه: حضرت ابوالفضل، پناهندگان خود را سریع از گرفتاری می‌رهاند و این امر وجه تسمیه ابوالفرجه است.

القاب

لقب‌هایی مثل اطلس، باب الحوائج، باب الحسین، حامل اللواء، حامی، سپهسالار سقا، شهید، طیار، عبدالصالح، قمر بنی‌هاشم، قهرمان علقمی، کبش الکتیبه، المستعجل المستجار و ... حکایت از ابعاد گوناگون شخصیت حضرت عباس(ع) دارد. او ماه زیبارویی است که در بهشت با دو بال پرواز می‌کند. بنده صالح خداوند است. پناه‌گاه بندگان خداست. شجاعی است که پیش مرگ امام زمان خود می‌شود.

فضایل و مناقب و صفات

سیادت: سید در لغت به معنی رئیس و بزرگ است در کتاب معجم متن الغة می‌خوانیم: سید یعنی رئیس، پرورش‌دهنده، مالک، شریف، فاضل، سخی، کریم، حلیم و عابد، کسی که به وسیله‌عقل و مال و نفع بر غیر، فایق آید. بنابراین کسی که یک یا چند از این صفات را داشته باشد سید است و چون حضرت ابوالفضل(ع) جامع این صفات بود از نظر لغت به او سید گفته می‌شود. اما از نظر دینی، کسانی که از نظر حسب و نسب به حضرت عبدالمطلب و هاشم برسند، سید هستند و حضرت عباس از طرف پدری به عبدالمطلب منسوب است.

شجاعت: گرچه تمام صفات حضرت ابوالفضل چشم‌گیر بود، ولی شجاعت در بین آنها نمایانگری خاصی داشت. طریحی می‌نویسد: مثل کوه بزرگ و قلب او مانند کوه محکم بود؛ زیرا اسب‌سواری مثل شیر و جسور بر جنگ و جنگ‌جوی ماهر و شمشیرزن در میدان‌های نبرد در مبارزه با کفرطلبان بود.

ادب: حضرت ابوالفضل دارای همه آداب اخلاقی، دینی، علمی، روحانی و عرفانی بود. ادب او نسبت به امام حسین ادب صالحان و برگزیدگان بود. در موقع خطاب امام حسین(ع) را مولای من، ای فرزند رسول خدا و یا با عبارات احترام‌آمیزِ از این دست صدا می‌زد.

ایثار: ابوالفضل العباس(ع) علاوه بر ایثار جان از آب نیز گذشت با اینکه تشنه بود و بعد از دست‌ها و چشم و دندان خود نیز گذشت تا آب را به خیمه‌ها برساند؛ در انتها نیز جان را بر سر ایمان فدا کرد. باید اعتراف کرد که حضرت ابوالفضل در پاسداری از سالار شهیدان بر قله بلند ایثار قرار گرفته بود و بر دیگر جانبازان آن میدان برتری نشان داد.

از دیگر ویژگی‌های او می‌توان بصیرت، عصمت، علم و دانش و یقین را نام برد.

او ستون کاروان امام حسین(ع) به شمار می‌رفت؛ کسی که هم سپهسالار و پرچمدار بود و هم پاسبان خیمه‌ها و ناجی کسانی که در محاصره دشمن قرار می‌گرفتند. پناه و تکیه‌گاه اهل حرم بود و دلخوشی اصحاب امام حسین(ع)؛ کسی که با شهادتش کمر امام زمانش شکست و دشمن جسورتر و بی‌باک‌تر شد.[4]

ایمان

ایمان عباس(ع)، بینشی تابناک داشت و در لغزشگاه‌های فکری، کوچک‌ترین خطایی از او دیده نمی‌شد. هنگام نرمش و زمان خشونت را به‌خوبی می‌دانست و در مهلکه‌های ستیز و نبرد، خاطرات پرباری از خود به جای گذاشت. دیدگان پرنورش اعماق حقایق را می‌دید و قلب پر فروغش پرده‌های ابهام و تردید را کنار می‌زد. آنجا که حکومت امویان، توفانی سهمگین برای اسلام و مسلمین بود، عباس در راه دفع این خطر جهاد کرد و چون هنگام حمایت از ولایت و امامت فرارسید، بدون هیچ سخن، در اختیار امام زمان خود بود.[5]

صبر

عباس در هیچ مرحله‌ای از مراحل قیام خونین کربلا سخنی که حاکی از جزع و بی‌تابی باشد بر زبان نیاورد. مصائبی که بر او وارد می‌شد، همچون امواج شکننده‌ای بود که کوه‌های عظیم را متلاشی می‌کرد؛ اما او پایدار ماند و کانون دلش از صبر و شکیبایی موج می‌زد. عباس(ع) می‌دید که چگونه ستاره‌های درخشان انسانیت و اصحاب وفادار حسین در خاک و خون می‌غلتند و می‌شنید که چگونه کودکان معصوم، العطش العطش می‌کنند و نوحه و آه و اشک زنان داغ‌دار و بانوان والامقام، قلبش را می‌فشرد؛ اما هرگز جزع و بی‌تابی نکرد. او تسلیم فرمان خدا بود و در این راه، از برادر بزرگوارش امام حسین(ع) پیروی می‌کرد. چنین شخصیتی محال است در میدان صبر شکست بخورد.[6]

حضرت ابوالفضل(ع) تنها به جانبازی و ایثارگری خود اکتفا نکرد؛ بلکه برادرانش را نیز به‌سوی سعادت جاودانه فراخواند تا اینکه فدای مکتب توحید شوند و عباس در فقدان آنها به صبر و شکیبایی بنشیند و به اجر صابران نائل آید. بدین لحاظ، قمر بنی‌هاشم(س)، عبدالله، جعفر و عثمان، برادران تنی خود را فراخواند و به آنان گفت: «به پیش تازید تا ببینم که برای خدا و رسولش خیرخواهی نموده‌اید؛ زیرا شما را فرزندانی نیست.» مقصود قمر بنی‌هاشم از این سخن آن بود که برادرانش را به موقعیت خطیر آشنا سازد و آنان را [آگاه کند] که تجمعشان در آنجا باید تنها برای یک هدف باشد و آن فداکاری و جانبازی در راه دین است.[7]

شجاعت

یکی از شاعران عرب می‌گوید: او (عباس) در حملات خود یادآور حیدر کرار بود؛ بلکه در واقع تمام خصال پدر، نیک در سرشتش جای داشت. دست خدا جز پدرش نبود و قدرت الهی در او تجلی می‌یافت. آری! آن پدر دست خدا بود و این فرزند بازوی آن دست و حضور او در میدان‌های کارزار و جنگاوری وی تو را از درخواست دلیل بر این امر بی‌نیاز می‌نماید. صولت او نشان از صولت پدرش علی مرتضی سلام الله علیه داشت و اگر غلو به شمار نمی‌رفت، می‌گفتم قدرتش عظیم‌تر از این است که در جهان خارج تحقق یابد.[8]

رشادت

«کبش الکتیبه» لقبی است که به بالاترین رده فرماندهی سپاه به سبب حسن تدبیر و دلاوری که از خود نشان می‌دهد و نیروهای تحت‌امر خود را حفظ می‌کند داده می‌شود. این نشان دلیری، به دلیل رشادت بی‌مانند حضرت عباس در روز عاشورا و حمایت بی‌دریغ از لشکر امام حسین به او داده شده است.

ابوالفضل در این روز، نیرویی کوبنده در سپاه برادر و صاعقه‌ای هولناک بر دشمنان اسلام و پیروان باطل بود.[9]

المستعجل

این لقب را مردم به حضرت عباس داده‌اند و معنی آن یعنی اینکه هر کس به او و اهلش متوسل شود به سرعت به اجابت خواسته‌اش می‌رسد.[10]

ولایت‌مداری حضرت عباس

سلام بر تو، بر تو که مطیع مطلق خدا، پیغمبر، امیرالمؤمنین و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بودی.

چگونه می‌توان باور کرد که عباس در دوران پیامبر نبوده و ایشان را ندیده تابع امر او باشد. اما می‌توان باور کرد چرا که او به فرمایش رسولش که فرمودند: من از میان شما می‌روم اما قرآن و عترتم را برای هدایت شما می‌گذارم از آن پیروی و اطاعت کنید عمل کردند.

در کربلا زمانی که دست‌های مبارک عباس(ع) قطع شد حضرت فرمود: به خدا قسم اگر دست راستم را بریدند از دینم و قرآنم و امامم دست بر نمی‌دارم پس فرمود: یا رسول الله. من برای عترت و قرآن به کربلا آمدم و دستم را هم برای عترت و قرآنِ تو دادم.

مطیع امر امیرمؤمنان، علی(ع) بود؛ زیرا در کربلا به فرمایش پدرش که فرموده بود فلسفه ازدواج من با مادرت آوردن فرزند شجاعی مانند توست تا از حسینم در کربلا دفاع کند، جامه عمل پوشاند و تا آخرین لحظه برای حسینش جانبازی کرد.

در زمان امام حسن(ع) نیز مطیع امر امام زمانش بود. آن زمان که می‌خواستند بدن شریف ایشان را دفن کنند به وصیت امامش عمل کرد؛ زیرا فرموده بود اگر اجازه دفن ندادند دست به قبضه شمشیر نبرد.

در کربلا نیز مطیع امر مولایش حسین(ع) بود با آنکه در شجاعت و جنگاوری سرآمد بود به امر ایشان سر تعظیم فرود آورد؛ هنگامی‌که اذن جهاد خواست اما سرورش حسین(ع) در جوابش گفت تو علمدار سپاه منی. اگر بروی سپاه من پراکنده می‌شود. و به گوش جان شنید و اطاعت امر کرد.

ای عباس! حسینِ تو؛

همیشه با دو چشمت عالمی داشت

کجا مثل نگاهت همدمی داشت

امام عشق آن ظهر عطشناک

به دستانت نیاز مبرمی ‌داشت[11]

شجاعت عباس

آن‌گاه که در سال 37 هجری قمری در جنگ صفین در کنار پدر بود 12 سال بیش نداشت. آن روز آب به محاصره سپاه دشمن درآمده بود. از دور صدایی می‌آمد «به دستور امیر نباید قطره‌ای آب نصیب سپاه علی شود تا از تشنگی ...» آرامشی پر از اضطراب فضای صفین را پوشانید. ناگهان از میان لشکرِ علی نوجوانی با هیبت که نقابی بر چهره داشت با گام‌های آهنین پای به میدان نهاد و در مقابل سپاه معاویه ایستاد و با فریادی رعدآسا می‌گفت: آیا کسی هست که به جنگ من درآید؟ همه از هم می‌پرسیدند او کیست که این‌گونه بی‌پروا و جسورانه سخن می‌گوید؟

معاویه با فریادی رسا ابوشعثاء را طلبید تا با ضربه‌ای مردانه پیکر آن نوجوان را با خاک صفین آشنا سازد اما ابوشعثاء مخالفت کرد و گفت که به من اهانت می‌کنی امیرا و مرا به جنگ با این نوجوان می‌خوانی. این نوجوان را یکی از پسرانم کافیست. بزرگ‌ترین پسر ابوشعثاء وارد میدان شد. لحظه‌ای نگذشت که صدای رعد شمشیرها به آسمان برخاست و مبارزه آغاز شد. ناگهان نعره‌ای دل‌خراش هوش از معاویه ربود و آری پسر ابوشعثاء در خون خود غلتید پس از آن دومین، سومین و ... و آخرین فرزند ابوشعثاء وارد میدان شد. او که بود این‌چنین پسران ابوشعثاء را در هم پیچید.

ابوشعثاء لحظه‌ای به خود آمد و دید که هفت پسرش هم‌آغوش مرگند. صدای تکبیر سپاهیان علی شنیده می‌شد. ابوشعثاء با شمشیری آمیخته از خشم پای به میدان نهاد با صدای سهمگین رجزخوانی می‌کرد. مادرت را به عزایت می‌نشانم؛ پسرانم را از من گرفتی. گرد و غبار سم ضربه اسبان به آسمان برخاست و لحظه‌ای بعد صدای الله اکبر الله اکبر نصرٌ من الله و فتحٌ قریب به گوش رسید. چه پیش آمده بود؟ آری آری، فریاد پیروزی سپاه علی بود. ابوشعثاء نیز به پسرانش پیوست. نوجوان آن دلاور پیل‌افکن پیروزمندانه به نزد علی(ع) بازگشت. علی(ع) نقاب از چهره او برداشت تا عطش سؤال دیده همگان را سیراب کند و صدای تحسین همگان شنیده می‌شد که می‌گفتند: عباس! عباس بن علی است. پدر نیز پسر را در آغوش کشید و بر چهره چون ماهش بوسه سپاس و مهر نهاد.[12]

شخصیت‌ مانای حضرت عباس

نام او عباس بود. شجاعت و سلحشوری را از پدرش به ارث برده بود. در کرامت و بزرگواری و عزت‌نفس برگزیده قبیله بنی‌هاشم بود. قلبش محکم و فکرش روشن و عقیده‌اش استوار و ایمانش ریشه‌دار بود. توحید و محبت خدا در عمق جانش ریشه داشت. در عبادت و خداپرستی آن‌چنان بود که به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‌شد.[13]

ایمان و بصیرت و وفای عباس آن‌چنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‌کردند. امام سجاد در یادآوری فداکاری و عظمت روحی عباس فرمود: «خداوند عمویم را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکاری کرد و از جان خود گذشت. چنان فداکاری کرد که دو دستش قطع شد. خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابی طالب در مقابل آن دو دست قطع شده، دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز می‌کند. عباس نزد خدا مقام و منزلتی دارد بس بزرگ که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می‌خورند و رشک می‌برند».[14]

بصیرت و شناخت عمیق و پای‌بندی استوار به حق و ولایت و راه خدا از ویژگی‌های شخصیتی آن حضرت بود در ستایشی از امام صادق چنان آمده است که: عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود؛ همراه با اباعبدالله جهاد کرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.[15]

ایشان همچنین دارای فضایل علمی و تقوایی بودند و سطح رفیع دانش ایشان که از سرچشمه علوم الهی اشباع شده بود نیز در خور توجه است و تعبیر زُقِّ العِلْمَ زَقّاً[16] که در برخی نقل‌ها آمده است اشاره به تغذیه علمی او از همان دوران کودکی دارد.

حضرت عباس در بسیاری از امور اجتماعی همانند پدر قد مردانگی برافراخت همانند او همیان نان و خرما به دوش می‌کشید و به فقرا و ایتام اطعام می‌کرد.

در پایان باید گفت که عباس صورتی زیبا را با سیرتی نیکو در آمیخته بود و سیمای پر فروغش تابنده‌تر از ماه آسمان بود.[17]

ادب و وفا

ابوالفضل(ع) ادب آموخته فرهنگستان ادب قرآن و عترت رسول بود. در زمان پدر چون بنده‌ای، فرمان‌بردار اوامر پدر بود و دستورهایش را به گوش جان می‌شنید و با جان و دل انجام می‌داد. در زمان امامت امام حسن نیز پیروی و اطاعت و احترام به امام زمانش سرلوحه زندگیش بود. آن زمان که امام حسین زینت‌آرای شجره طیبه امامت گردید، حضرت در همه جا و همه حال با او بود و هرگز او را تنها نگذاشت. هرگز جلوتر از امام گام بر نمی‌داشت و بدون اجازه او سخن نمی‌گفت. هیچ‌کس ندید که او بی‌اذن برادر در کنار او بنشیند و .. اذن نشستن می‌داد همچون عبدی خاضع دو زانو در برابر او می‌نشست. افق آسمان ادب آن حضرت آنجا بود که در کنار نهر علقمه زمانی که می‌خواست تا کام تشنه خود را با جرعه آبی سیراب نماید، یادِ تشنگی مولایش حسین و کودکان آن حضرت کرد و آب را بر آب ریخت و لب تشنه به‌سوی خیمه رهسپار شد. هرگز برادرش را برادر خطاب نکرد؛ همیشه ایشان را سید و مولا و آقا خطاب می‌نمود به جز آن زمان که در آخرین ساعات عمر خود در آستانه شهادت بود صدا زد برادر جان حسین! مرا دریاب.[18]

گویند: وقتی پرچم قمر بنی‌هاشم را بعد از جنگ وارد مجلس یزید می‌کنند یزید نگاهی به آن می‌کند و می‌بیند که همه جای پرچم مملو از جای تیر است و فقط یک جاست که آغشته به خون است؛ سؤال می‌کند این پرچم از آن کیست؟ ناگفته پیداست که صاحب آن بسیار باوفا بوده که تیر به همه بدنش اصابت کرده اما پرچم را رها نکرده پاسخ آمد: پرچم از آن عباس بن علی است.[19]

حضرت عباس باب الحوائج

همه بندگان خدا می‌توانند در همه حال و همه جا و همه وقت با خالق خود پروردگار هستی ارتباط معنوی برقرار نمایند و برای رفع حاجات خود طلب کمک نمایند. خداوند متعال به بندگان خود فرمود: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛ برای تقرب به خدا وسیله‌ای فراهم کنید.»[20] که این وسیله قرآن، شخص پیامبر، حضرت فاطمه زهرا(س)، امامان معصوم، خانه کعبه و بسیاری از اشخاص و مکان‌های پاک و مقدس هستند که حضرت عباس نیز یکی از این وسیله‌هاست.

باب الحوائج لقبی است که در آسمان وجودِ حضرت عباس به‌سان اختری تابناک به چشم می‌خورد. این لقب نشان از یا برآوردن خواسته‌ها و حاجات علاقه‌مندان آن حضرت دارد. او حتی قبل از شهادتش نیز باب الحوائجِ ساحتِ امام حسین(ع) بود. هرگاه کسی در ساحت امام حسین(ع) حاجتی داشت به سرعت به حضور حضرت عباس می‌شتافت؛ چون ایشان سریع به حوائج ایشان رسیدگی می‌کرد و ازآن‌رو به ایشان لقب مستعجل[21] داده بودند یعنی سرو قامتی که به برآوردن حاجات دیگران شتاب می‌کرد.

وظیفه‌شناسی نسبت به دین

ای ابوالفضل تو حق دینت را ادا کردی آن زمان که به امر برادر به میان سپاه کفر شتافتی تا شبی را برای دعا و استغفار و عبادت حق تعالی مهلت بگیری! آخر تو می‌دانستی که مولایت حسین(ع) برای نماز قیام کرد، تو می‌دانستی که سرورت تشنه عبادت و بندگی است، تو می‌دانستی که او عاشق تلاوت کتاب خداست.[22]

تو حق دینت را ادا کردی ازآن‌رو که شب را تا به صبح از قبله عشقت حسین و یارانش که مشغول عبادت آفریدگار هستی بودند پاسبانی کردی و خود نیز سر تعظیم و بندگی بر آستان خاک ساییدی.[23]

عشق به شهادت

«از مرگ هراسی ندارم زیرا مرگ مایه کمال است تا آنکه پیکرم همانند پیکر دلیرمردان در خاک نهان شود. جانم فدای جان پاک مصطفی(ص) من عباسم و سقّا لقب دارم و هرگز روز ستیز با دشمن ترس و هراسی ندارم».[24]

منم عباس مرد رزم و پیکار

ندارم بیمی از انبوه کفار

منم سقّا نمی‌ترسم ز مردن

چه نیکو در ره دین جان سپردن[25]

ای نفس از کافران مَهراس و به رحمت ایزد بزرگ و هم‌نشینی با پیامبر اکرم بشارتت باد. اینان دست چپم را بریدند؛ پروردگارا ایشان را به آتش شرربار دوزخ درافکن.[26]

زلال قلم

حق برادری را به جا آوردی

رقیه ندیری

چشمانت، غریب‌ترین ستارگانند که دردهای نهفته زمین را می‌فهمند و شب‌های متوحش را کنار می‌زنند. ماه، درخشش پیشانی توست و ابرها وقتی می‌بارند، تصویر مشک تیر خورده تواند. مادرت، سپید بخت‌ترین کسی است که قبله را با قامت بلند تو آراست؛ با دست‌هایت که شاخه‌های طوبایند و بهشت را به همسایگی شریعه آوردند.

و فرات، مات مانده است از انعکاس تو در هرم تشنگی. سقا، اسم کوچک توست که هر روز مرور می‌شود؛ با لیوان‌های آب که به اجابت لب‌های تشنه می‌روند.

ذهن تاریخ هنوز از عاشقانه‌هایت متراکم است.

هنوز پرچم تیرباران شده‌ات در کائنات، برافراشته می‌وزد.

و مشکت پر از احساس شکوهمندی است که تاسوعا را متبرک کرده است.

تو آب را به مقصدی که باید رساندی و حق برادری را به جا آوردی.